"کارگران ساده تا استادان دانشگاه!"
از: دکتر فربد فدائی، روانپزشک
سه شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۲
گاهی استادان دانشگاه شکایت دارند که حقوق ماهانه آنان کمتر از یک کارگر ساده است که البته در مورد کارگران متخصص و تکنسین گاه این تفاوت سر به فلک میزند. فراوان دیده یا شنیدهایم که استاد دانشگاه، در ماه ۱۴ میلیون تومان حقوق میگیرد، در حالی که کارگری با کار یدی روزانه ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار تومان درآمد دارد، در این مورد طنزی نیز هست : پزشکی برای رفع گرفتگی لولهکشی آب مطب ، به لولهکش متوسل شد. کارگر محترم پس از رفع انسداد که نیم ساعت وقت گرفت، درخواست یک میلیون تومان دستمزد کرد. پزشک گفت : برادر عزیز ، من که پس از دیپلم متوسطه ۱۲ سال دیگر پزشکی عمومی و تخصص خواندهام، برای نیم ساعت کارم یعنی ویزیت ۲ بیمار ۳۰۰ هزار تومان دریافت میکنم. آیا دستمزد شما بیش از حد نیست ؟ لولهکش در پاسخ گفت : به همین دلیل بود که من از تحصیل پزشکی دست کشیدم و لولهکش شدم !
اما از شوخی گذشته واقعیت این است که میزان دستمزد را عرضه و تقاضا تعیین میکند و زمانیکه تقاضا برای حرفهای بالا باشد، دستمزد آن هم بالا میرود و وقتی تقاضا برای شیء یا خدمتی کم باشد از قیمت آن کاسته میشود. بنابراین ، در مورد وضعیت جاری کشور میتوانیم حدس بزنیم که تقاضا برای کارهای فکری کم است و در مقابل برای کارهای یدی بالاست. در جامعهای که علم و منطق نهادینه نشده است، عالم و دانشمند خریداری ندارد .
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد/ تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس!
زمانیکه اصل علیت که بنیاد روش علمی است به سخره گرفته و برای نمونه به عوض پزشکی علمی، چیزی بهنام طب سنتی تبلیغ میشود، مردم نیز که به دنبال راهحل سادهنما و آسان هستند به آن سمت جلب میشوند و از درمان محروم میمانند و زمانی به حقیقت پی میبرند که متأسفانه کار از کار گذشته است .
باید از هواداران طب سنتی پرسید آیا اگر رازی و ابنسینا امروز زنده بودند، با توجه به روحیه علمی خود در دانشکده پزشکی به پژوهش و درمان بیماران مشغول میشدند و یا در عطاری به فروش گیاه و جوشانده میپرداختند ؟
در حالیکه صدها استاد مجرب جامعهشناس و اقتصاددان حاضرند دانش و تجربه خود را برای برونرفت کشور از مشکلات اجتماعی و اقتصادی به رایگان عرضه کنند، به آنان اعتنایی نمیشود، بلکه از سوی « غیر اهل فن » روش آزمون و خطا در این موارد به کار میرود که به معنی اتلاف امکانات مملکت است. به عوض توجه به هشدارها و راهحلهای متخصصان محیطزیست، نظریات غیرعلمی افراد غیرمتخصص ملاک قرار میگیرد و معضلی بر معضلات افزوده میشود .
موارد یاد شده به این مفهوم است که نیازی به صاحبان اندیشه احساس نمیشود، یعنی تقاضایی برای آنان وجود ندارد و جامعه فقط به کارگران یدی و تکنسینها نیاز دارد تا کارهای روزانه را انجام دهند و این شاید توجیهی باشد برای درآمدهای ناچیز اندیشهورزان.
« جای آن است که خون موج زند در دل لعل/ زین تغابن که خزف میشکند بازارش ! »
منبع : روزنامه اطلاعات
میگویند نوشته ها از گفته ها معتبر ترند ...